|
دچار باید بود وگرنه زمزمۀ حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد . و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست. و عشق صدای فاصله هاست. صدای فاصله هایی که غرق ابهامند. نه، صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر . همیشه عاشق تنهاست . و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست. و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز. و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب می بخشند. و خوب می دانند که هیچ ماهی هرگز هزار و یک گرۀرودخانه را نگشود.
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |